سلام. خوبین؟ چه خبرا؟ چی کار می کنین با گرما و بی آبی و بی برقی؟! ما کماکان با گرما دست و پنجه نرم می کنیم و در آخر نیز آن را می پیچانیم! (گرما را می گوییم!)
از اونجایی که شاعر میگه "بیخیالی طی کن ... که زندگی دو روزه! _مصراع دوم رو نمیگم تا داغ دلتون تازه نشه!_" من برگشتم! این چند روزی که نبودم کشته مرده هام (!) داشتن خودشونو حلق آویز می کردن و عده ای هم هی تماس می گرفتند و بیت بالا رو می خوندن! (حالا کی شماره منو داره؟! برو پرتقال فروش رو پیدا کن!) خلاصه تصمیم کبری (یا صغری؟!) گرفتم که آمار خودکشی رو بالا نبرم و برگردم!
*نقد و بررسی اتفاق های ورزشی چند ماه، هفته و روز گذشته!
_آلمان قهرمان جام ملتها نشد و خیلی ضدحال خوردم! ولی همین کافی بود که آلمان، پرتغال رو زد و لادن ضایع شد تا دیگه اینقدر نگه "کریستین رونالدو!" (spellشو دستم نیست!) بابا رونالدو کیلویی چنده؟! میشائیل _جون( بالاک رو دو چشمی بچسب!
_چرا سهمیه المپیک رو به هادی ساعی دادن؟! بیچاره یوسف کرمی، خیلی دلم واسش سوخت. حالا خوب بود که ساعی مصدوم هم بود! یوسف کرمی توی مصاحبهش با شبکه خبر، برنامه پارازیت (یاد پارازیت خودمون افتادم!) میگفت که 8-7 کیلو هم وزن کم کرده به خاطر بازی آخر. ولی بازی که برگزار نشد هیچ، سهمیه رو هم به یه ورزشکار مصدوم دادن! (با وجود اینکه واسه هاری ساعی احترام خاصی قائلم، ولی این انصاف نبود. اصلا ساعی نباید قبول می کرد.)
_بالاخره بعد از چند هفته لعنتی که اوضاع کادر فنی و مربی پرسپولیس (نه پیروزی!) معلوم نبود؛ این دفعه حق به حق دار رسید و افشین قطبی برگشت تا خودش با دستاش، پاهاش، صورتش، حرفاش (!) پرسپولیس رو قهرمان آسیا کنه! حالا کجاشو دیدی؟ قهرمان جهان هم میشیم! (آرزو بر جوانان عیب نیست!)
*حالا رادیو جوون!
بعد از رفتن دکتر فیروزه ایمون، حامد جوادزاده، فرشید منافی (که خیلی قبلتر رفته بود!)، تموم شدن یک سبد ترانه و (چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه!) حالا نوبت به پارازیت رسید! پارازیتی که یه سال باهاش زندگی کردم. پارازیتی که همه عواملش رو دوست داشتم و دارم و خواهم داشت! (یاد کلاس زبان فارسیمون به شر!) همین چند ماه پیش بود (نیمه های بهمن 87) که با گروه 1+5 (من، لادن، سخر، فرنوش، تارا و نازی!) از مدرسه connect شدیم و رفتیم وبلاگ پارازیت! البته بعد از 40 دقیقه کامنتیدن توی وبلاگ، لو رفتیم! از روز بعد، خودم از خونه مون connect می شدم و می کامنتیدم و می چتیدم و ... (یاد اون روزا به خیر)
چه بچه های باحالی بودن و هستن. منظورم اونایی هست که توی وبلاگ پارازیت بودن و من می شناسمشون!
"نان-عشق-رادیو جوان (همیشه کرکره ها رو می کشید!)، شمیم (بالاخره اون چیزی رو که می خواست، واسش mail زدم!)، شازده کوچولو (وسواس داشت به اینکه توی پستای جدید بگه اول!)، IQ (درباره استاد خان جان چیزی نمی گم!)، فرشته (به خاطر اینکه دوستاش مطمئن شن خودشه، یه روز اسمشو کامل نوشت: فرشته توحیدی!)، حورا (معمولا وبلاگ واسش باز نمی شد و توی Messenger از همه کمک می خواست!)، M.Y (بیا Messenger تا بهت بگم!)، آقا پیام (قبل از پارازیت هم می شناختمش!)، آقا عماد (هروقت من بودم ایشون می خواستن برن و عکس این جمله!)، یه رادیویی (همیشه وارد می شود!)، کودک تابستان (نمی دانم به دیدار تازه امیدی هست یا نه!)، جعبه سیاه (من، میرم... ولی... برمی گردم. پس سلاااااااااام!)"
دلم واسه تازه وارد تنگ میشه. واسه حرفای که می نوشت و می گفت: "بچه های خوبی باشین، دعوا نکنین تا برگردم!" یه روز که ما بیشتر حال و احوال می کردیم و زیاد کامنت نمی ذاشتیم، گفت: "بچه ها، اینقدر حرف نزنین. کامنت بذارین که تا آخر برنامه بی کامنت نمونیم!" فقط نمی دونم چرا اسم منو این شکلی می گفت: "فاطمه دهداران!" یعنی اینکه "ا" فاطمه رو خیلی می کشید، این طوری میشد: "فااااااطمه!" حالا به این شدتی که گفتم هم نه! یه خورده کمتر "فااااطمه!"!!!
دلم واسه لورنس نبی اللهی، پیتر اسکندری، علی پاتر (همون هری پاتر!)، انوشه گلم، آقا سعید، رضا آفتابی (اجرای پارازیتشو واقعا دوست داشتم.)، خانم شایان، عصمت باپیران و... تنگ میشه.
داستان پارازیت رو که آقا عماد توی وبلاگ پارازیت نوشتن و تازه وارد توی برنامه خوندش:
"همه چيز آماده بود تا مدير شبكه براي بازديد و تاييد برنامه جديد ،كه هنوز اسمش هم معلوم نبود تشريف بيارن
همه اعضائ گروه در تب و تاب و دلشوره بودن،آيا برنامه تاييد ميشه يا نه؟؟
از قضا خانم تازه وارد هم تو ي اون جمع حضور داشت
بالاخره انتظارها به پايان رسيد و مدير شبكه براي بازديد از برنامه ، تشريف آوردن
از شانس بد، به محض اينكه برنامه رو شروع كردن ، ازدحام جمعيت باعث شد كه ناخواسته، دست خانم تازه وارد ، بره روي مبايلش و روشن بشه و همين باعث شد كه، يه پارازيت گوش خراش توي سيستم پخش ايجاد بشه
توي اين اوضاع بودكه ييهو مدير از جاش بلند شد و گفت: اينم شد برنامه ، اينكه همش پارازيته !!
تو همين موقع بود كه سردبير بيچاره از گرد راه رسيد و گفت ::سلامممممم
مدير شبكه گفت:: چه سلامي آقا ، بايد بگيد ، خداحافظ ، اونم همين حالا!!!!
با شنيدن اين حرف ،انگار آب يخ ريخته باشي روي همه!!
تو اين هير و بير بود كه خانم تازه وارد ، متوجه موبايلش شد و اونو خاموش كرد
بمحض اينكه پارازيت قطع شد ، همه چيز به حالت عادي برگشت و مدير شبكه با شنيدن مابقي برنامه ، لبخند رضايتي زد و به تهيه كننده گفت:: حالا ميشه گفت:: سلاممممممم
آري فرزند ، بدين گونه بود كه ، فرزندي ديگر ،در شبكه جوان راديو متولد شد، به نام( پارازيت)
با خداحافظي اول و سلام آخر!!!!!
وسلام
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!والا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در پايان از تمامي عواملي كه ما را در ساخت اين داستان كمك كردن تشكر و قدر داني ميكنيم
خصوصا خانم تازه وارد كه نقش اصلي داستان را داشت!! "
چند ماه پیش خونه امیدمون (وبلاگ پارازیت) رو ازمون گرفتن و حالا خود پارازیت!
انوشه که توی وبلاگش نوشته: "پارازیت فقط یه خورده تغییر می کنه! و تموم نمیشه و آیتم های جدیدی بهش اضافه میشن." ولی من پارازیت قبلی رو می خوام، با وجود اینکه این اواخر یه خورده لوس شده بود، ولی مثل فبل 10 تا دوستش داشتم!
دلم واسه "کاتب العدبای پارازیتی" که یه چیزایی رو می نوشتندند و گوینده ها می خواندندند (!) یه ریزه میشه!
واسه این آیتم:
نگاه می کنم، نمی بینم
گوش می کنم، نمی شنوم.
...
این شعری رو که لیلی گلدیس (همون تازه وارد خودمون!) یه روز، آخر برنامه خوند رو خیلی دوست دارم. فکر می کنم شعر خودش بوده، معمولا نوشته های آخر برنامه رو خودش می نوشت.
اینم شعر خوشگلش:
"باران می بارد
باران می بارد
باران می بارد
و زمین فریاد می زند
من چتر نمی خواهم!"
بعد از تموم شدن برنامه به رسم پارازیتی باید می گفتم: سلام، ولی واسه اولین بار گفتم: خداحافظ!
بعد از تموم شدن پارازیت، به رسم پارازیتی باید می خندیدم ولی گریه م گرفت! (اصلا هر کسی که چهارشنبه، 19 تیر 87 گریه نکرد که پارازیتی نبود، بود؟!)
دوباره داره دلم می گیره، پس خداحافظ!
پ.ن1. ببخشید که این پست، اینقدر طولانی شد. دست خودم نبود. حالا که همه حرفام رو نوشتم احساس می کنم آروم تر شدم.
پ.ن2. متن این پست رو 21 تیر نوشتم، ولی به خاطر کمبود اوقات فراغت و صد البته تورم اقتصادی (چه ربطی داشت به کارت اینترنت؟!) همون روز آپ نکردم!
پ.ن3. روم به دیوار، کنکور من از امسال شروع میشه! (مامااااااان!) واسه همین کمتر میام نت تا درس عبرتی باشد برای کوچکترها! (البته زیاد این حرفم رو جدی نگیرین!)
پ.ن4. حالا که یه بار دیگه این متن رو می خونم، میبینم که چه قدر قاطی نوشتم! بذارین به حساب دلتنگیم واسه پارازیت و ...!
یه سر به وب فرشته بزنین. اونم واسه پارازیت نوشته:به یاد پارازیت!
پ.ن5. به رسم پارازیتی سلاااااااام!